خرید بک لینک
کنار پنجره ایستاده ام، زل زده ام به فروردین ، به تاریکی فروردین ، فکر میکنم به فقدانت به جای خالی ، به قاب عکسی در آن به من زل زده ای ،؛ حالم شبیه حالِ مهاجران غیر قانونی است که مجبورشان کرده اند توی اردوگاه بمانند،چه عیدی ؟ عید ساکت، عید فقدان،عید کسالت، عید طولانی، عید خستگی، عید گیج، مثل همیشه از خاطره های خوب لبخند های گرم می ماندوحسرت های بزرگ کلمه های ساکت،زخم های عمیق دست هاخالی ثانیه های سریع آهنگ های غمگین حس های عقیم روزهای سیاه تنهایی های سرد،غمِ نبودن ها،خسته ام از امیدهای زود گذر خسته از حسرت های غلیظ در تنم، میترسم از این بیماری که در من دارد رشد می کندازاین که در تمام این سالها دنبال کسانی بوده ام که بیماری شان با من یکی باشد، که بهانه های گریستنشان با من یکی باشد، که سردی دست هاشان با من یکی باشد، حالا هر چه که همگی دست دراز کنیم برای نجات ،کسی نمانده، چرا که همه بیمارند،همه تنهایند ،همه خسته اند همه سردند همه،به سلامت خواهیم گذشت و فاتحه مان را به سلامتی میخوانند.جایمان هم خالی نخواهد بود. یا که خالی باشد! چه فرقی میکند دیگر؟ یا به قول همایون شجریان دیگر چه فرقی میکند؟ در خان یک یا خان هفت

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 11:32

زندگی احتمالا ترسناکترین خوابی است که هنوز از آن بیدار نشده ایم،اینبار شما برایم بنویسید از هرآنچه تسلی ناپذیر بوده است،از حس اولین باری که فهمیدید «دستش را نگرفتن» چه حسی دارد، از اولین ترک شدنتان ،از امن ترین آدم زندگی تان وقتی پشتتان را خالی کردبنویسید،از آهنگی که هنوز جرات گوش کردن آن را ندارید و آنقدر گوشش کنید تا برایتان عادی شود، از عطری که جرات بوییدن آن را ندارید بنویسید و از آن داخل دستشویی به عنوان خوشبو کننده استفاده کنید ، از اولین باری که سرزمین دیگری را تنهادیدید! تنها دستگیرهها را گرفتید و تنها درها را باز کردید؛ تنها کمربند هواپیما را بستید و تنها پرواز کردید! کسی پشت درها منتظرتان نبود و مجبور شدید چمدانها را تا داخل توالتهای عمومی با خودتان ببرید! چمدانهایی که تمام زندگی تان را توی آن مچاله و خلاصه کرده بودید بنویسید از شبی که باخودت فکرکردی « فردا حتما باغچه و گلها را آب میدهم ولی فردا سرتان را زیر شیر آب گرفتید تا باور کنید رفتن صاحب باغچه را، بنویسید از وقتیکه پشت در اتاق احیا منتظر بودید دکتر آمد و گفت متاسفم تمام شد و شما گفتید یعنی چه تمام شد؟ مگر میشود آدم یکهویی تمام شود؟ در حالیکه بهتر از همه معنی تمام شدن را میدانستید، بنویسید از صدای شرشر آب دستشویی طبقهی بالا که وسط خواب و بیداری به این فکر میکردید طبقه بالا که خالیه! پس این صدا چیه؟ بنویسید از گل هایی که خریدید و توی دستتان پژمرد، از نامه هایی که به اهلش به مقصدش نرسید برایم بنویسید ،از بی اشتهایی و لاغری از غذاهایی که خوردید و دوست نداشتید، از شنبه ای که هرگز شروع نکردید بنویسید و از این شنبه شروع کنید ،از استرس جواب آزمایش خودتان و عزیزانتان بنویسید ، زندگی احتمالا ترسناکترین خواب

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 11:32

گفته بودم که تنهایی همیشه سکوت نیست ؟ گاهی هم حجم عظیمی از زیاد حرف زدن و زیاد نوشتن است حجم عظیمی از صداهاست که درهم و شلوغ درون مغزت جمع میشوند صداهایی از دور و نزدیک، از آدمهای دور و نزدیک ، حوادث دور و نزدیک ،قرار من با خودم تنهایی نبوده است ،قرار من با خودم زندگی در شدت سبز رنگ خودش بوده همیشه . زندگی در مقدار گرم و سبز خودش ولی چه میشود کرد ، ما آدمهای وفای به عهد نیستیم بخصوص وفای به عهدی که با خودمان داریم .بحث رنگی یا خاکستری نوشتن نیست ، فصل ها را نمیتوان با انرژی مثبت یا منفی تغییر داد ،عمر به سادگی پیش میرود و ما وظیفه داریم روایت کنیم ، از همین حالا بگویم بهار تمام میشود روزها گرم میشوند و از باران دیگر خبری نخواهد بود. نه از باران ، نه از رنگین کمان، بلی عمر به سادگی پیش میرود . پاییز هم میشود و از پس آن زمستان، زندگی به روزهای بی خبری از گیاهان میرسد و ما همچنان درختی هستیم که رو به نور! در جستجوی نور ! ایستاده ایم و به امید لحظه ای که بتوانیم پرواز کنیم ریشه هایمان را از خاک بیرون کشیده ایم و آنقدر به آسمان نگاه میکنیم که چشمانمان بوی آفتاب بدهد.بعضی میخشکیم،بعضی جوانه میزنیم، و بعضی بی تغییر، ولی همگی رو به نور ، در پناه نور باشید

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 11:32

صفحه بندی